تبلیغات سلام
18 ساله بودم دیپلم رو گرفتم خیلی باهوش بودم اصلا اهل درس خوندن نبودم ولی معدل دیپلم ریاضی فیزیکم شد 19 شب کنکور خروس بازی می کردم و کنکور هم مهندسی کامپیوتر دولتی دانشگاه اصفهان قبول شدم زبانزد تمام فامیل و دوست و آشنا بودم تا اینکه سال دو م دانشگاه پرم گرفت به پر یه دختر و عاشق شدم حالا عاشق آسمون جلی که هیچی نداره اونم از قضا شیفته ما شد همین عامل باعث شد حسابی سقوط کنم از چشما افتادم شدم لکه ننگ دیگه هیچکی قبولم نداشت تا درسم تموم شد در ÷ایان های خدمت بود که دیگه واقعا یکی رو پیدا کردم که باب زندگی بود باهاش ازدواج کردم ماحصل زندگیمون شد یک پسر خوشگل 11 سال باهم زندگی کردیم تا نشستن زیر پاش که این به دردت نمی خوره اونم منو رها کرد چون مهرش زیاد بود بچه رو رو مهر برداشت من موندم و خودم و یک دنیا خاطره خوب وبد حالاهم که 7 ماه از متارکه می گذره الان تقریبا یک ماهه نمی گذاره حتی بچه رو ببینم ولی من خرج بچه رو میدم اینه رسم روزگار بقول پدر خدا بیامرزم نزنی میزننت